چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

«من آدم کندفکری هستم و پر از مقررات درونی که روی خواست های من مثل ترمز عمل میکنند» و برای معرفی خودم در وبلاگم از جملات دیگران استفاده میکنم؛ و نه از جملات خودم! که البته دروغی بیش نیست چون همین جملات آخر، جملات خودم بودند و برای معرفی خودم در وبلاگم از آن ها استفاده کردم!
+چهار جمله ی آخر کلا هجو اند و گفتم که بدانید که میدانم! ولی نمیدانم چرا نوشتمشان با این حال!

آخرین مطالب
آخرین نظرات

می دونین؟ نمیدونین که!

جمعه, ۶ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۴۰ ب.ظ

به اینایی که در مورد کنکور و استرسشون و درس خوندنشون مینویسن حسودیم میشه! البته کنکور فقط یه نمونه شه!

کلا به کسایی که توی وبلاگشون در مورد هر چی که دلشون میخواد و هر چی که به ذهنشون میرسه مینویسن حسودیم میشه!

احساس میکنم اینا فرهنگ وبلاگ نویسی دارن! و من نه!

من خودمو توی وبلاگم زندانی میکنم! خودمو سانسور میکنم! خودمو شکل وبلاگم میکنم به جای این که وبلاگو شکل خودم کنم!!

میدونین؟!

خوب نیس!

راحت نیستم!

+ و این اولین تلاش من بود برای نوشتن هر چیزی که به ذهنم میرسه! بدون توجه به میزان خواب آور بودنش برای ملت! باشد که ادامه یابد این روند!

 

++ خوندن فیزیک و عربی 1 یه احساس بدی میده بهم!! احساس افتادن مثلا! احساس تجدیدی! احساس خنگی! کلا هر احساسی به غیر از احساس کنکوری شدن!!

  • ۹۳/۰۴/۰۶
  • >,,l:l ..

نظرات (۱۹)

همین که این ایده تورو به فکر انداخته کافیه
با خودت که منظورش چیه
پاسخ:
من اولیه رو برمیگزینم! احتمالا!
یک پست دلی یافت شد!
ایده این کامنت:هُوَخشَترَه
پاسخ:
بله بله این داشت سعی میکرد دلی باشه!
:)) اولش یاد اون تیکه‌ای که توی یه برنامه‌ی طنز تلویزیونی یکی میگفت هوخشتره افتادم! بعد پادشاه ماد! الآن تو کدومو میگی؟!
  • آیدین همتی
  • خب من این مشکلو ندارم تقریبا! من هر وقت حال کنم یه پست میذارم هر مزخرفی که می‌خوامو می‌نویسم! چون به هر حال پست‌هایی که الان می‌ذارمم چیزی از اون مزخرفات کم نداره!
    پاسخ:
    دیگه دروغ نگو دیگه!! اون پست ناموفقا چی پس؟!
    +خوش برگشتی!!
    یعنی اونایی هم که خیلی خوب مینویسن باز فکر میکنن خوب نمینویسن؟! :O عجبا!
    نه ولی خب کلا فکر کنم همه یه فیلترایی واسه نوشتنمون داریم دیگه! حالا بعضی کمتر بعضی بیشتر! من همیشه فکر میکنم بعدترها!! آزادتر مینویسم! نمیدونم کی فقط! :| دی:
    پاسخ:
    این جوری به نظر میاد خب!
    منـــم!! البته کلا خیلی چیزایی رو که الآن ندارم میچسبونم به آینده! ولی این مورد، یکی از چیزاییه که واقعا امید دارم بهش!
  • کمند سلیمانی
  • به اضافه ى ىک پوکر فىس منظورم بود!
    پاسخ:
    آها! فک کردم به جای + نوشتی!
    چندتا از کامنتا رو که خوندم دیدم چقد فراگیره به قول تو این سندرم! :|
    منم یه جورایی دارم این مشکلو! :| دی:
    .
    ولی اولین سعیت که خواب آور نبود! دی:
    پاسخ:
    منم قبل از گذاشتن این پست بی خبر بودم از میزان چشم گیر فراگیری این پدیده!
    :| کلا این جوری پیش بریم کسی نمیمونه من بهش حسودی کنم!! شکسپیر هم میاد الآن نظر میده منم همین مشکلو دارم! :| (البته اگه منطقی به قضیه نگا کنیم، درستشم همینه که آدم هر چرتی که به ذهنش میادو نباید بده به خورد ملت! ولی خب نه به این شدت دیگه!)
    ایشالا جبران میکنم در سعی های بعدی!
  • سُر. واو. شین
  • بازم میتونی به نظرم. یه تکونی بده شروع کن دور کنی دیوارا رو.

    خب آره از اون نظر که حساب کنی باید بگم راننده های آژانس سر کوچه ما همه شون لیسانس عمران دارن :))))
    پاسخ:
    الآن این ابراز هم دردی بود یا تیکه اون وقت؟!
  • کمند سلیمانی
  • خب خوب شد که فهمیدی وگرنه می خواستم یه صفحه کامل برات توضیح بنویسم :دی

    به اضافه ی یک :|

    پاسخ:
    «به اضافه ی یک»
    چه کاریه خب؟!
    کمند جان
    میشه زیر دیپلوم حرف بزنی ما هم بفهمیم!!!

    حالا که دقت کردم فهمیدم!
    پاسخ:
    تبریک میگم!
  • کمند سلیمانی
  • عربى 1 :-"
    فىزىک 1 :دى
    حالا من اىنو بتون بگم ک تو ورق ک ىه صفحه مى نوىسم تا سال بعد نمى تونم دىگه همچىن کارى کنم!
    به هر حال هىچ کسى نمى تونه کاملا چىزىو بنوىسه ک تو ذهنشه! گاهى اوقات مى خواى اون چىزى ک تو ذهنته بنوىسى اما نمى دونى چطورى! بىان کردنش سخت مى شه!
    و در کل هر کسى واسه نودش محدودىت هاىى رو مى ذاره و 100% او چىزى ک تو ذهنشه نمى نوىسه!
    پاسخ:
    حالا برعکس من روی کاغذ که می نویسم، دیگه ول کن نیستم! کل زندگیمو ول میکنم میشینم مینویسم!
    اینم یه مشکله. این که نتونی چیزی رو که توی ذهنته بنویسی. ولی مشکل بزرگ من اینه که حتی اگه بتونم بنویسم، نمی نویسم به دلیل یه سری عقایدی که برای خودم هم تعریف نشده و ناآشناست! فقط میدونم چنین قوانین چرتی هستن که نمیذارن ابراز کنم خودم و احساسات و افکار و عقایدمو!
    آری آری. منم داشتم تلاش میکردم همینو بگم!
  • سُر. واو. شین
  • به نظر من همین چگالشم خوب تا الان باز پیش بردیش. یعنی راحت میتونی توش درباره افکارت و اینا پست بدی. من محدودیت خاصی نمیبینم توش :-؟

    :)) آره. باز کردن این بندا یه تکون حسابی میخواد. به نظرم سعی کن تو همین وبلاگتم گاهی هنجار شکنی کنی. مثلا من تو بهرحال بعضی بعضی وقتا بین پستای طنزم یه پستای جدی هم میدم که 100% تو طنز محصور نشم. (راستی قُرُق با غرق فرق داره. ینی محصور شده :D) توئم یه همچین کارایی بکن بعضی وقتا. حس خوبی میده.

    من تجربی ام. امسال میگفتن درصد قبولی ریاضیا 100% ـه. تجریبا 46% و انسانیا 84% . خوش بحالتون والله. سال دیگه دهن من سرویسه :| :D
    پاسخ:
    آخه به مرور اینجا هم داره همون جوری مث زندان میشه! دیواراش دارن به هم نزدیک میشن انگار!!
    سعیمو میکنم! ولی یه جورایی جرئت تغییر ندارم! ولی بازم سعیمو میکنم! (غرق خوندمش اونجا! اصن قرق نرسید به ذهنم!)

    بله! اگه هدف قبولی باشه ما خیلی خوشبختیم! ولی هدف فقط قبولی نیس بدبختانه!! تهران باشه، سراسری باشه، رشته ش درست و حسابی باشه، درصد اینو بگو!!
    با این تفاسیر، دهن همه همین شرایطو داره!! ناراحت نباش شما!!
    تفاهم دویست درصدی با پاسخت! :))
    تو یکی از وبلاگای خدابیا مرزم اسمم رو ننوشته بودم و همینجوری یه کلمه‌ی الکی بود بعد از عمد تو وبلاگ یکی از دوستان دیدگاه می‌ذاشتم اونم میومد تو وبلاگم دیدگاه می‌ذاشت بدون این که بفهمه منم! :دی
    به نظرم واسه نوشتن (کلا هرجایی) آدم نباید فکر کنه که چی‌میخواد بنویسه چون اینجوری بدتر گند میزنه! باید هر چی تو ذهنش اتفاق می‌افته رو بنویسه یعنی دستش تبدیل بشه به ذهن نگار و ثبت کنه همه چی رو. انگار که داشته باشیم داشته باشیم "بداهه نویسی"
    پاسخ:
    :دی
    از آی پی میفهمن که آخه اون جوری هم!
    آری آری. موافقم! این که یه چیزی بنویسی و بعد نصفشو پاک کنی، نصف دیگه شم کلا زیر و رو کنی، بدتر به جای این که حرفای دلتو بریزی بیرون، خفه میشی!
    منم همین مشکل رو دارم منهای قسمت حسادتش به اضافه ی یه سری مشکلات حاد تر. به جاش بعضی وقتا برام سوال بوده که چجوری اینطوری می‌نویسن؟! دقیقا به همین دلیل تاحالا حدودا پنج تا وبلاگ حذف شده دارم الانم برگشتم به همون روش نوشتن با خودکار رو کاغذ! البته اگه کسی [ آشنا ] نباشه که وبلاگتو بخونه خیلی راحت تر می‌شه نوشت! :دی (من اسم مشکلمو گذاشتم سندروم در خفا نویسی مزمن)
    پاسخ:
    ینی چه جوری موافقت دیویست درصدیمو با این نظرت ابراز کنم که قشنگ به عمق موافقتم پی ببری؟! (کلا چرا انقد من باهات موافقم؟!)
    «روش نوشتن با خودکار روی کاغذ» از این جهت که میتونی هر چی دلت میخواد بنویسی خوبه خیلی. (گرچه من روی کاغذ هم یه سری مشکلات دیگه دارم!) ولی همین روش خیلی خوب، به نظرم یکی از بزرگ ترین دشمنای وبلاگه!! ینی خب تا وقتی یه دفتر داشته باشی که بتونی توش هر چی میخوای بنویسی، دیگه کمتر سراغ وبلاگ میری! دست کم برای من که این جوریه!
    با آشنا موافقم! حتی در اثر همین «سندروم در خفا نویسی مزمن» -که واقعا اسم مناسبی گذاشتی روش!- چند بار سعی کردم در خفا وبلاگ بزنم! ولی مشکل اینجاس که دوست دارم وقتی چیزیو تو نت مینویسم، دست کم یه نفر آدم درست و حسابی بخوندش! (وگرنه با روش خودکار و کاغذ فرقی نمیکنه که دیگه!)! و از طرفی حال ندارم تو نت بگردم آدم درست و حسابی جدید (غیر آشنا!) پیدا کنم، بعد از این نظر لوسا بذارم که تو رو خدا پاشو بیا نوشته های بی سر و ته منو بخون!! پس در زمینه ی «در خفا نویسی» امیدی نمیمونه برام!
    عربی ۱ :(
    فیزیک۱ :))
    پاسخ:
    نه دیگه
    عربی 1 :)
    فیزیک 1 (دو فصل آخر البته) 3>
  • سُر. واو. شین
  • دقیقا منم همین حسو دارم. اتفاقاً یه چیز جالبی که تو این زمینه هست اینه که خیلی از وبلاگایی که بهشون حسودیم میشد که هرچی دلشون میخواد رو مینویسن با نویسنده شون که صحبت میکردم اونا هم همین حسو داشتن!! یعنی اکثر کسایی که فک میکنیم راحت مینویسن درواقع اینجوری نیستن و همه یه جوری تو غل و زنجیر بایدا و نبایدای ذهنشون گرفتارن. مصداق این پست وبمه.
    من خودم چون خیلی اذیت میشدم پارسال یه وب تو بلاگفا درست کردم که هرچی تو مخم بود بریزم بیرون. این. پیشنهاد میکنم اگه میخوای فضای این وبلاگتو همینجوری نگه داری یه جای دیگه رو درست کن و طبق ذهنیاتت و نیازی که داری منعطفش کن.

    ریاضی ای یا تجربی؟
    پاسخ:
    اتفاقا وبلاگ خودت یکی از وبلاگاییه که در این زمینه بهش حسودیم میشه!! و این نشون دهنده ی درست بودن حرفته! ولی خب میزان گرفتار بودن توی این غل و زنجیرها هم مهمه دیگه! مثلا من احساس میکنم دیگه شورشو در آوردم!!
    الآن اگه بگم همین وبلاگو درست کرده بودم که از محدودیت های این خلاص شم (همون طوری که توی این پست نوشتم!!)، و حالا همین چگالش خودش شده بدتر از اون (چقد پیچیده شد :دی)، درک میکنی عمق بدبختیامو؟؟!

    ریاضی!
    منم از دور خارجم با این وجود دیگه احتمالا!
    پاسخ:
    اشکال نداره! همه مون همون جاهاییم! نگران نباش!!
    من اگه چیزایی که تو ذهنم بود رو می نوشتم.
    الان واویلا بود.
    شما هم مراسم ختمم دعوت بودین. :دی
    پاسخ:
    بدبختی اینجاس که من چیزایی که موجب به وجود اومدن واویلا نمیشن هم نمی نویسم آخه!
    خب من اصولا به ملت در این مواقع سفارش میکنم که حتما لای خرماهاشون گردو بذارن! شما هم می خوای مدنظر قرار بده این موردو! :دی
    دور از جون البته! :دی
    پس من از دنیا خیلی عقبم!

    پاسخ:
    به امید پیشرفت روز افزون!!
  • کمند سلیمانی
  • واقعا از وبلاگ نویس انتظار میره که خودش رو توی متنش بکار ببره وبلاگش شبیهش باشه.
    این پست هم واقعا خوب بود! کاملا درسته! :)
    پاسخ:
    بله بله!
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی