چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

«من آدم کندفکری هستم و پر از مقررات درونی که روی خواست های من مثل ترمز عمل میکنند» و برای معرفی خودم در وبلاگم از جملات دیگران استفاده میکنم؛ و نه از جملات خودم! که البته دروغی بیش نیست چون همین جملات آخر، جملات خودم بودند و برای معرفی خودم در وبلاگم از آن ها استفاده کردم!
+چهار جمله ی آخر کلا هجو اند و گفتم که بدانید که میدانم! ولی نمیدانم چرا نوشتمشان با این حال!

آخرین مطالب
آخرین نظرات

بزرگتر

پنجشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۲۹ ب.ظ

بحث، دعوا نیست.

مخالفت، بی احترامی نیست.

اگر شهردار بودم اینا رو بزرگ مینوشتم میزدم به در و دیوار شهر!

+مامانم میگه وقتی یه بزرگتر چیزی میگه، حتی اگر باهاش موافق نیستی حرفی نزن و به ظاهر موافقت کن. از روی احترام!

و مامانای دیگه هم احتمالا همینا رو به بچه هاشون میگن و خواهند گفت و همین میشه که بعد از سال ها وقتی یه «بزرگتر» چیزی میگه، حتی اگر باهاش موافق نیستیم، حرفی نمیزنیم و به ظاهر موافقت میکنیم. با این تفاوت که سنمون بالاتر رفته و حالا مجموعه ی «بزرگترها» آدم های کوچیک و بزرگ بیشتری رو شامل میشه (از دبیر مدرسه گرفته تا مدیر شرکت و ...) و دیگه احترام دلیل سکوتمون نیست. احترام جای خودشو میده به ترس! ترس از دست دادن نمره، ترس از دست دادن شغل یا ترس از دست دادن جون!

از اون طرف هم میشه بهش نگاه کرد! ...سالها میگذره و بزرگ میشیم و میشیم یکی از اون «بزرگترها» و انتظار داریم دیگران از روی احترام روی حرفمون حرف نزنن و مخالفت نکنن و وقتی کسی خلاف این عمل میکنه، حس میکنیم بهمون بی احترامی شده و به خودمون اجازه میدیم نمره کم کنیم و اخراج کنیم و زندانی کنیم و بکشیم!

  • ۹۴/۰۵/۰۸
  • >,,l:l ..

نظرات (۱۷)

  • محمود بنائی
  • تا حالا از اون طرف به این قضیه نگاه نکرده بودم خیلی زیرکانه بود، اما من فکر میکنم نباید یا از اینور بوم افتاد یا از اونور، یک جاهایی بزرگترها یک چیزهایی را میفهمن کا ما درک نمیکنیم، یک وقتهایی هم نه، به یک باور غلط پا فشاری میکنن اما ما  شرایط را دیدیم و لمس کردیم.
    من یک قانونی واسه خودم دارم به این فکر میکنم که آیا ممکنه از بحث یا مخالفتم بعدا پشیمون بشم یا نه! مثلا همین دو روز پیش یکی از همکارها میخواست مرخصی بگیره و جمعه شب را نیاد، درسته که دست تنها میمونم و تنهایی کارم سخت میشه اما ارزشش را داره و فردا خدای نکرده اگه اتفاقی براش بیفته عذاب وجدان نمیگیرم. 
    بعضی ها هم کلا مهم نیست برام باشن یا نباشن واسه همین اصلا تحملشون نمیکنم و از فداکاری و فروتنی و ... هم خبری نیست.
    متاسفانه این یکی از خصوصیات بدم هم هست یعنی قشنگ طرف میفهمه که تا پای جون پاش وایسادم یا تره هم براش خورد نمیکنم :)
    و این بود انشای امروز من :) یعنی توی پستهای خودم انقدر نمینویسم.
    پاسخ:
    بله درسته. برای همین میگم که بهتره نظرمونو بگیم! چون بالاخره با بحث با طرف مقابل به یه نتیجه ی بهتر میرسیم! هر طرفی که نظرش اشکال داره اصلاح میکنه فکرشو! در صورتی که اگر نظرمونو نگیم، نظرات اشتباه همچنان باقی میمونن. چه برای خودمون باشن چه برای طرف مقابل.
    روش خوبیه! سعی میکنم امتحانش کنم!
    گناه دارن اون دوستان غیر مهم!! مخصوصا اگه تو براشون مهم باشی!
    بیست! :)
    خوشال میشم میبینم کسی انقدر وقت و انرژی گذاشته و یه نظر بلند نوشته در مورد نوشته ام! :)
  • قــایــق لُـپ‌کـِـشانى
  • الان یکى از بزرگترین دغدغه هاى ذهنى منو شرح دادى :|
    پاسخ:
    خوبه!
    ینی خوب نیست! :|
  • وقایع نگار
  • من مراعات نمیکنم :))
    مخالفتمو اعلام میکنم
    پاسخ:
    خوووبه!! من چقد خوشال میشم وقتی اینو از زبون دیگران میشنوم!
    من معمولا یه مرزی دارم، تا اونجا مخالفتی نمیکنم ولی اگه کسی ازش رد شه خیلی جدی باهش مخالفت میکنم:-"
    +من اینجا به عنوان یک "<"!:) به شما این فرصتو میدم که با نظرم به صورت منطقی مخالفت کنین:)

    پاسخ:
    من چه قبل مرز چه بعد مرز مخالفتمو اعلام میکنم! ولی قبل مرز خیلی نرم برخورد میکنم؛ بعد مرز خیلی قاطع!!
    منم به عنوان یک «>» از شما به خاطر این فرصتی که در اختیارم گذاشتین تشکر میکنم! :))
    یه زمانی اگه بچه ای داشته باشم بش میگم مامان جان!
    هییییچوقت نزار یه حرف ته دلت بمونه!
    حالا چه خوب چه بد..فقط اگه دیدی یکم مورد داره در کمال احترام بگوش وگرنه همونکه ته دلت بمونه خودش بعدا بدبختی داره..
    ما که کسی یادمون نداده اینطوری!! ولی خودم نمیزارم حرفم ته دلم بمونه :دی
    پاسخ:
    بله «در کمال احترام» خیلی نکته ی مهمیه بدون شک!
    خوب کاری میکنی!
    عع تو هم میبینی سرمو؟!
    شه ژالب!
    پاسخ:
    بله! ایشونو میشه ندید!؟
    من هیچوقت اهمیت نمیدم مخالفتمو اعلام میکنم D:
    پاسخ:
    من نیز!!
    به نظرم درستشم همینه اصن! مخالفت که فحش نیست! مخالفت میکنی، بحث میکنین، هر کدوم از طرفین اشتباهای خودشونو میفهمن و فکراشونو اصلاح میکنن! (البته اگر هر دو طرف منطقی باشن و فقط حرف خودشونو نزنن و گوش کردن بلد باشن!)
    به این هم فکر کن اگر از اول خیلی با ما تو هر موضوعی راه میومدن شاید این قوه منطق رو در مغزشمون نداشتیم!!!(پیدا کردن دلایل محکم برای کار های ساده)
    پاسخ:
    درسسسسته! قبول دارم کاملا!
    + پارادوکس!!
    همشون همینو میگن... 
    ناامید کنندس
    پاسخ:
    بله!
    عادت کردیم به این اوضاع متاسفانه!
    تو الان داری بی احترامی میکنی دیگه!
    الان گفتی که مامان، مدیر مدرسه و رئیس و غیره من میخوام حرفتونو گوش نکنم.
    سرکش شدی! سرکش!
    نا امید شدم اصن ازت.
    نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ(به همراه تکان دادن سر به طرفین)

    پاسخ:
    ااا پویا اون سر سبز تو نیست داره اون وسط تو هوا هیپ هاپ میرقصه؟! :پی :دی
    + میخوام ببینم ینی تو دنیای واقعی هم نه تا نچ میگی پشت سر هم؟!
    این پستت باید تو کتابای تاریخ ثبت شه 😂😂😂
    ببین کاملا حرفت درسته! برای همین مهمه که بچه ها در دوران کودکی خوب تربیت شن! خب بچه ها میشن آینده ی این مملکت بعد با این حرکاتی ک ب ما یاد میدن همین چیزا پیش میاد دیگه! ما که حاضر نیستیم از خودمون بگذریم وقتی تو بچگی مجبور میشیم اینکارا رو بکنیم بعد تو آینده انتظار داریم بچه ها همون کارایی رو انجام بدن ک ما میدادیم! به این کاری ک من الان کردم میگن بازگویی!!!!
    تازه تلافی عقده های دوران کودکیمونم باید در بیاریم اینو یادم رفت!!!
    پاسخ:
    بله بله کاملا درست میفرمایید!
    ما باید از خودمون شروع کنیم اصولا! و مامان بابا های خوبی باشیم در آینده! و انتظار بیخود نداشته باشیم! و عقده ای هم نباشیم! و خوب باشیم کلا! :|
  • آدم ارغوانی
  • اصا اون دوتا جمله اولی رو باید رو طلا حک کنن!
    پاسخ:
    بله!
    من وسعم در همین حد بود که به طور مجاری حک کنم! دیگه حک کردنش رو طلا باشه با بقیه ی دوستان! :دی
    مامان منم همین طوریه
    زور میگه!
    و چون بزرگتره باید به حرفش گوش کنم برم تجربی 
    برم هر کاری اون میگه رو انجام بدم_^_

    پاسخ:
    خب مجبور هم نیستی گوش بدی!!
    + حس این دوستای نابابو دارم الآن!
    به اصرار بزرگان!
    باید انتخاب رشته کنم :|
    پاسخ:
    خوبیش اینه که یه سال ذخیره میکنی! :)
    + امان از بزرگان!!
    اشاره به توضیحات دست چپ!!!
    .
    درست ادامه دادی!!!
    پاسخ:
    آها!!
    بله بله! مقاومت درونی در جای جای وجود من هست! :|
    عضوی از هسته مقاومت درونی شما هم هست؟؟؟
    پاسخ:
    چی؟!
    آیا میخواستی بنویسی «درون شما»؟ یا چی؟!
    :)))
    :))
    :)
    :
    .

    پاسخ:
    :
    :(
    :((
    :(((

    همین جوری حس کردم وظیفه دارم ادامه ش بدم!!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی