چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

«من آدم کندفکری هستم و پر از مقررات درونی که روی خواست های من مثل ترمز عمل میکنند» و برای معرفی خودم در وبلاگم از جملات دیگران استفاده میکنم؛ و نه از جملات خودم! که البته دروغی بیش نیست چون همین جملات آخر، جملات خودم بودند و برای معرفی خودم در وبلاگم از آن ها استفاده کردم!
+چهار جمله ی آخر کلا هجو اند و گفتم که بدانید که میدانم! ولی نمیدانم چرا نوشتمشان با این حال!

آخرین مطالب
آخرین نظرات

سوخت؛ خاکستر شدم..!

پنجشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۳۲ ب.ظ

حلوا هوس کردم؛ درست کردم؛ سوخت! ولی به روی خودم نیاوردم! میدونین؟! سیب زمینی سرخ کردن و حلوا و املت و نیمرو درست کردن تنها افتخارات منن در زمینه ی کدبانو گری! غرور زنانه م جریحه دار میشه بگم حلوام سوخته!

همین جوری با بدبختی، دسترنجمو قاشق قاشق میذاشتم دهنم که مامان بدون کوچکترین توجهی به غرور زنانه م، گفت: نخور اونو سرطان میگیری! وردار بریزش دور! شاید بعدها که داغ غرور از دست رفته م کمی به سردی گرایید، ازش به خاطر نجاتِ جونم تشکر کنم؛ ولی الآن فقط میتونم برای غرورم در سکوت اشک بریزم!

غم بزرگی بود. خاطره ی یه ساعت وایستادن سر اجاق تو اون گرما، صحنه ی رفتن دو بشقاب حلوا به اعماق سطل آشغال، ظرف های آغشته به آرد و روغن و شکر در انتظار شسته شدن، مقدار قابل توجهی آرد روی اجاق گاز و کف آشپزخونه* و بوی دودی که با نفود به کل وجودم، اصرار داره هی نذاره من اون تراژدی رو فراموش کنم تا ته عمرم!

+ و من با خودم عهد میبندم از همین لحظه به مدت دو سال از حلوا و همه ی مواد غذایی و غیر غذایی متشکل از آرد و روغن و شکر و شیر پرچرب متنفر باشم!

* اگه در هنگام حضور من تو آشپزخونه کل کابینتا هم بیان پایین، بازم کسی از جاش پا نمیشه بیاد ببینه چی شده! چون بعد از هر حضور من در آشپزخونه، شاهد حوادث این چنینی هستیم! جزئی از زندگیمون شده اصن!

++/ مراسم تشییع غرور از دست رفته، فردا، جمعه، 24 مرداد 1393، مصادف با 18 شوال 1435 و 15 آگوست 2014، همزمان با آزمون قلمچی، به صرف خرما و گردو، سر جلسه ی آزمون برگزار می شود. در این مراسم از سرو حلوا -به دلایلی که ذکر شد- و پودر نارگیل -به دلایلی که لازم به ذکر نیست- به شدت معذوریم.

  • ۹۳/۰۵/۲۳
  • >,,l:l ..

نظرات (۱۹)

من که فقط میرم هم میزنم آردو بقیه کاراشو اگه مامان باشه نمیزاره انجام بدم انقد که سریع همه رو از دست آدم میگیره منم دگ میبینم نقش خوج رو دارم میرم سراغ اینترنت عزیزم
پاسخ:
:))
خوبه که! من از خدامه مامانم پاشه خودش درست کنه من حاضر آماده بخورمش!
  • قایق کاغـ ـ ــ ـــذى
  • گوشت خوبه :)))
    :دى
    پاسخ:
    :O
    خب من بیخیال میشم! درک این موضوع از توان من خارجه!
  • سُر. واو. شین
  • در عوض من آشپزیم خیلی خوبه. هیچوقت نیمروهامو نسوزوندم. البته خب مامانم روغنشو میریزه و بابام میگه کی از رو گاز بردارم ولی بهرحال خودم تخم مرغو میشکونم و نمک میریزم و هم میزنم و بالا سرش می ایستم دیگه. برو خجالت بکش در کل :-"
    پاسخ:
    نیمرو؟! مث اینکه توجه نمیکنیا! من املــــت درست میکنم! نیمرو که خیلی پیش پا افتاده ست دیگه!!
    ولی به هر حال با توجه به این که پسری تبریک میگم بهت! دستاورد بزرگیه!!
  • کـــــــــــــافه چـــــــــــــــــی
  • قصه های منو بابام رو خوندی:دی؟
    پاسخ:
    یه زمانی تو مجله ی موفقیت چاپ میشد! اون موقع میخوندمش ولی زیاد یادم نیست چیزی ازش!
    چطور؟! :دی
    بله بله متوجه هستم. با توجه به بحران کم آبی کشور ، واقعا اقدامتون پسندیده و درخور توجه هست . آفرین میگم به این تعهد ملی .
    پاسخ:
    قربان شما! دیگه تعهد ملیه دیگه! از حلوام عزیزتره برام! به جون غرور زنانه م اصن!

    ای بابا چرا این جوری ؟

    یه کمی مزه طنز میده

    پاسخ:
    چه جوری؟!
  • محسن عروجی
  • قایق کاغـ ـ ــ ـــذى
  • حس بدى به آدم میده خوردنش! دو قاشق میخورم فکم خسته میشه :|
    پاسخ:
    فکت خسته میشه؟! با حلوا؟! :O در مورد گوشت چه نظری داری اون وقت مثلا؟!
    از دست رفتن همزمان حلوا و غرور زنانه تون رو صمیمانه تسلیت عرض میکنم . واقعا جا داره ادم در غم فراغ این دو بزرگوار دریا دریا اشک بریزه .
    پاسخ:
    با سپاس فراوان.
    بله. ولی ما به خودمون اجازه ندادیم بیشتر از یه لیتر برای هر کدوم اشک بریزیم. میدونید که کشور با کمبود آب مواجهه.
  • کـــــــــــــــــافه چِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــی
  • نظر قبلی دستم خورد نتونستم کامل کنم ادرس و اینامو :(
    آخ آخ اخ دقیقا شفته!انگاز غذا بچه بود!:|
    آره اولش چراغ خاموش کار کن اگه خوب شد لو بده! این تجربیات من بعد از ابرو ریزیا فراوانه خواهر!:دی

    نظری درباره گلایول پلاسیده ها به ذهنم نمیرسه فقط دلم درد گرفت از خنده با این جوابت:))))))))))))))))))))))))))


    +اخه خود من دوست ندارم بعضیا رو لینک کنم..مثلا کسایی که مطلباشون کپی پیست همش! واسه همین احتمال میدم شاید یکی دوست نداشته باشه منو لینک کنه یا من لینکش کنم:دی

    پاسخ:
    :)) برنج شفته که دوس دارم! باید کیک شفته رو هم یه بار امتحان کنم!
    :دی مرسی که تجربیاتتو در اختیارم گذاشتی خواهر!
    :دی
    + بله بله درسته!
    خیلی نوع بیانت جالب بود :)))
    ( اینکه تو بلاگ وبِ خوب ببینم خوشحال کننده ـست، سعی میکنم به آشنایی با کسایی که از این لینکا پیدا میشن ادامه بدم :-" )


    پاسخ:
    وب خوب؟! :)
    باز الآن شلوغ شده یه کم بلاگ! قبلا به آدم این احساس دست میداد که توی یه جزیره ی دور افتاده زندگی میکنه!
  • قایق کاغـ ـ ــ ـــذى
  • :|
    من از حلوا متنفرم! درکت نمیکنم :دى
    پاسخ:
    منم درکت نمیکنم! چه جوری متنفری واقعا؟!

    ..هوس کردم خب با این متنت !

    دیروز خوردم البته خب نچسبید ، یعنی حلوایی که عنوان داشته باشه نمی چسبه .. زهر ماره توی مراسم ختم ..

    پاسخ:
    خودمم هوس کردم!
    نمیخورم حلوای ختم. انگار حلوای ختمو که بخورم، تا آخر عمرم همه ی حلواها تلخ میکنن دهنمو.
  • کــــــــــافه چــــــــــی
  • تا حالا حلوا درست نکردم ! 
    ولی همین چند روز پیش یه طرز تهیه کیک فنجونی ÷یدا کردم بدون فر! یعنی میذاری تو ابجوش تو قابلمه! بعد من یادم رفت سر قابلمه دم کنی بذارم هیچی دیگه همه بخار ابا برمرگشت میریخت تو کیک!
    بعد من به همون دلیل غرور زنانه یه جور دیگه برخورد کردم..یعنی یه جور که اصلا کسی نفهمه اصلا کیکی درست شده چه برسه خراب شدنش!

    حس مادری رو داشتم که با دست خودش نوگل نشکفتشو بندازه تو سطل اشغال!:(
    خدا نصیب نکنه!

    +خودمون نرسیدیم به مراسم اما تاج گل سفارشیمون رسید عایا:/؟ :دی

    با اجازت لینکت کردم تند تند سر بزنم...اینجا رو دوست داشتم:)
    پاسخ:
    شفته شد کیکت؟! :دی
    تو دیگه خیلی تمیز کار کردی! منم از این به بعد یادم باشه وقتی میخوام یه چیزی درست کنم تا قبل از حصول نتیجه ی نهایی به کسی خبر ندم!!
    من حس مادری رو داشتم که بچه ش گذاشتتش خانه ی سالمندان!! زیاد ربط نداره به موضوع! ولی حسه دیگه خب! دست خودم نیس که!!
    + همون گلایول پلاسیده ها؟! رسید! :دی

    من هیچ وقت درک نمیکنم اینایی رو که برای لینک کردن اجازه میگیرن! لینک شدن که خوبه که! کی بدش میاد لینک شه واقعا؟!
    مرسی که میخوای تند تند سر بزنی :)
  • کمند سلیمانی
  • چقدر هنرمند و کبد بانو :O
    حلوا؟ حلوا بسیار سخته!
    خب من تخصصم تو چیزهای من درآوردیه! چیزایی که حداکثر 20 دقیقه درست کردنش طول بکشه :دی
    حیف شد من نرسیدم به مراسم :|
    گفتم مراسم یاد کلاس زبان افتادم می خواستم بگم واسش مراسم ختم گرفتن این مراسم رو یادم نمیومد گفتم party :|
    چقدر بهم خندیدن :'(
    یکی بهم گفت مثلاً طرف مرده میگن خب این مرد بریم برقصیم :((
    :دی
    درکت می کنم :)
    منم یه بار اومدم یه چیز جدید درست کنم همه مواد ترکید ترشِ تره شد هیچکیم نخورد ریخته شد در "اعماق سطل آشغال"  :((
    پاسخ:
    کبد بانو دیگه؟!! -_-
    دیگه ما اینیم دیگه! :دی (ولی خودمونیم! قاطی کردن یه خورده آرد سوخته و روغن و آب شیکر کاری نداره دیگه واقعا! :دی)
    اشکال نداره! خودمم نرسیدم! :دی صب تصمیم گرفتم نرم آزمون!
    =)) بدبخت اون مرحوم مورد بحث!!
    اشکال نداره منم یه بار بچه بودم تو کلاس دستمو گذاشتم رو دلم گفتم I have a headache! :دی اگه میدیدی ملت چقد شاد شدن!
    :))
    اشکال نداره! عوضش هر چی مواد غذایی اون دنیا ازمون شکایت کنن، سطل آشغالای آشپزخونه شفاعتمونو میکنن! کی تا حالا انقد به سطل آشغالا رسیده در طول تاریخ که ما رسیدیم؟!
  • آیدین همتی
  • وبلاگ شما را دیدم. خوب بود. به منم سر بزن

    کمی تا قسمتی طنز


    میدونستم از این دیدگاه‌ها متنفری! دلیل منم برای این دیدگاه همین بود!
    پاسخ:
    اصولا به این پدیده میگن مرض!!
  • نورالدین عبدالله زاده
  • تبادل لینک هوشمند رایگان اینجا
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی