چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

«من آدم کندفکری هستم و پر از مقررات درونی که روی خواست های من مثل ترمز عمل میکنند» و برای معرفی خودم در وبلاگم از جملات دیگران استفاده میکنم؛ و نه از جملات خودم! که البته دروغی بیش نیست چون همین جملات آخر، جملات خودم بودند و برای معرفی خودم در وبلاگم از آن ها استفاده کردم!
+چهار جمله ی آخر کلا هجو اند و گفتم که بدانید که میدانم! ولی نمیدانم چرا نوشتمشان با این حال!

آخرین مطالب
آخرین نظرات

تکامل

جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۴۴ ب.ظ

هر روز ایمانم را به چیزهای بیشتری از دست می‌دهم.

بچه که بودم ایمانم را به نتیجه‌ی آخر داستان‌های پندآموز از دست دادم؛

بزرگ‌تر که شدم، به کتاب‌های دینی؛

اخیرا، به اختیار انسان‌ها.

روزی در آینده‌ی نزدیک اعتقادم را به چرخش زمین هم از دست می‌دهم.

دو به علاوه دو را چند بار با انگشتانم حساب می‌کنم تا از پاسخش مطمئن شوم.

روزی از خواب بیدار می‌شوم و خودم را در جهانی ناشناخته می‌یابم که زبان مردمانش را نمی‌فهمم و هراسان از شلوغی شهرها و انبوه ماشین‌هایشان، به غاری میان جنگلی پناه می‌برم.

اندکی بعد دست از شکار می‌کشم.

روزی روشنایی و گرمای آتش را از یاد می‌برم.

بالاخره یک روز مغزم ایمانش را به قلب از دست می‌دهد و قلبم ایمانش را به زندگی.

جسدم را جنگلبان منتقل می‌کند کنار لاشه ی دیگر میمون‌ها.

این، برگشت از تکامل نیست. شاید ادامه‌ی تکامل باشد!

  • >,,l:l ..

نظرات (۲۱)

  • آدم ارغوانی
  • ایمانم به وجود خودم را هم از دست داده ام!
    پاسخ:
    هوم! بله!
    از بس که خیلی از چیزایی که دست خودمونه و نیست بد شده...

    پاسخ:
    شایدم همین باشه
    جدا کیف کردم از خوندن این پست! و یه سری کامنتاش البته! :))  :دی
    یه فضا سازی ذهنی خاصی داشت! 
    بعد دیگه انتخاب اسمش جالب بود! حداقل تو برداشت ذهنی من! دی: اینکه تبدیل شدن به میمون طبیعتا تکامل به حساب نمیاد، اما مفهوم متن چرا یه جورایی! یه جور تناقض جالب! در کل البته اینا بیشتر ممکنه حاصل برداشت و تصویر ذهنی من باشه تا اون تصویر ذهنی که تو از ذهن خودت نوشتیش! :/ دی: اما دقیقا هم شاید همینه که متنهای باز تر و غیرسر راست تر، بیشتر به دل آدم میشینه! 
    باحال بود کلا! دی:
    پاسخ:
    چه خوب! خوشالم!
    اصن انگار چیزایی رو که تو ذهن من بود روخونی کردی!!
    مرسی مرسی!
    اصن یه چیزیهههه :)))))
    جالب اینجاس ک همه قیافه جالبی می گیرن وقتی میخوان این قضیه رو تصور کنن =)))))))
    پاسخ:
    حق دارن خب جالبه! :دی

    سلام عزیزم

    مرسی که به وبم سر زدی ..ببخش که بلاگفا رسم مهمون نوازی بلد نیس

    پاسخ:
    سلام!
    «الهه» که توی همین پست نظر داده و همین آدرسو گذاشته تو نیستی آیا؟!!
    :))))) مرغ عجق! 
    پویا! مارو میگه :)))))))
    پاسخ:
    :دی
    خودمم خیلی خندیدم به ترکیب «مرغ عجق» و تو و پویا!! چیز فرح بخشی میشه اصن! :دی
    من با اخرش بیشتر ارتباط برقرار کردم یعنی اون کلمات اخرش بود که خیلی خوشم اومد خیلی
    پاسخ:
    خوشالم که ارتباط برقرار کردی! :)
    منو عجقمو؟ :))))) ما کلا خاصیم :))))
    پاسخ:
    آری آری شما دو تا مرغ عجق!! :)))
    شکی درش نیست اصن!
    ذهنمو بد جوری مشفول کرد -_-
    پاسخ:
    فکر کنم باید عذر بخوام!
    من چرا کامنتم نیومده؟
    این که همه ی این چیزا واقعیه یا نه... هیچکس نمی تونه مطمعن باشه!
    مهم اینه که تبدیل به کابوس نشه!
    واقعا اون قسمتش تو جنگله واقعا جلبک رو تداعی می کنه :دی
    پاسخ:
    نمیدونم! ینی چرا واقعا؟!
    بله درسته.
    دقیقا! نکته ی خیلی مهمیه! البته فکر نکنم دیگه اونقدرا هم وضعم داغون باشه! خوبم! :)
    چرااا آقا چرا؟!! من نمیفهمم اون آخرش چرا نمیتونه آدمیزادی باشه!! اصن کلا شما دو تا رو من درک نمیکنم به تازگی!!
    من کاری به تفسیر این متن ندارم! فقط اینکه تو فوق العاده مینویسی
    همش اخرش نگاهم دنبال اسم یه نویسنده معروف بود اما...
    فوق العاده ای :)
    پاسخ:
    تو فوق العاده ای که هر دفه انقدر به من روحیه میدی! :)
    فوق العاده ای :) :*
    راستش یه وجود براش هیچ اهمیتی نداره که بهش ایمان داشته باشی یا نه
    خیلی مواقع شده که برای چیزی که نیست بخاطر ایمانمون وجود تصور کردیم یا حتی برعکسش
    همش به خودمون بستگی داره
    اینکه کِی متوجه میشیم به چی نیاز داریم و به چی نیاز نداریم که بخوایم باشه یا بخوایم نباشه
    اما اینکه بخوای مطمعن باشی چی واقعا هست و چی واقعا نیست نه فایده ای داره نه اهمیتی، چون این تویی که دنیای اطرافتو میسازی...
    خود خود خودت
    پاسخ:
    این خیلی نگاه خوبیه!
    امیدوارم بتونم واقعا درکش کنم و بهش اعتقاد پیدا کنم.
    یجوری میگه کدوم قسمت انگار هزار و یک شبه!
    4 خط متنه ده! همش! اون آخرش مخصوصاً! جنگلبان.
    پاسخ:
    :دی خب من وقتی میپرسم «کجاش؟»، ینی کلا توضیح بده همه چی رو!! «منظورت از غیرآدمیزادی بودن کلا چیه؟» و «دقیقا کدوم مساله باعث میشه این نوشته رو غیر آدمیزادی بدونی؟» و «غیر آدمیزادی بودن نشانه ی خوبی است یا بدی یا کلا نشانه ی چیز خاصی نیست؟» و «مگه جلبک ژله ماننده؟» و ... اینا همه شون توی «کجاش؟» نهفته اند! بله! :دی
    + 4 خط؟! 4 خط؟!! سییییزددده خطه!! (باید بگم که بله! من این خط چهار کلمه ای ها رو هم حساب میکنم!!)
  • منا مهدیزاده
  • مطمعنی ؟!
    من وجود داشته باشم یا نداشته باشم... دستت وجود داشته باشه یا نداشته باشه...
    چه فرقی می کنه ؟!
    مثلن فرض کن که می خوای یه لیوان رو با دستت برداری...
    اینکه تو واقعن یه چیزی به اسم دست اون طوری که میبینی داری و یه چیزی به اسم لیوان اون طوری که می بینی وجود داره و داره عمل بلند کردن اونطوری که تو ذهنته انجام میشه...
    هیچ کدوم از اینا رو هیچوقت نمی تونی مطمعن شی ازشون...
    ولی خب جالبیش اینه که هیچ کدوم از اینا مهم نیست ! مهم اینه که تو می خوای تو ذهنت که با دستت یه لیوان رو برداری و تو ذهنت برمی داری... حالا اینکه تو دنیا (یا حتا دنیاها)ی واقعی این عمل چطور تعبیر شده چه اهمیتی داره ؟!
    بعد اینکه اگه زمین بالا پایین بپره سره جاش حسش نمی کنی ;) همونطور که الان چرخششو حس نمی کنی :دی
    پاسخ:
    درسته! چیزی که بخوام اتفاق بیفته چه با دست واقعی و چه با دست خیالی اتفاق میفته و مجازی و واقعی بودنش هم تفاوتی ایجاد نمیکنه توی کار من! ولی خب آدمیزاد ذاتا دوست داره که بفهمه و سر در بیاره! همون جوری که اول گردش خورشید و سیاراتو دور زمین کشف کرد و بعد رفت دنبال مدل ساده تری که توش زمین و سیارات توی مدارای ساده تر دور خورشید میگردن! اینم فرق آنچنانی ای به وجود نمیاره و هیچ وقت هم نمیتونیم بفهمیم که کدوم داره دور کدوم یکی میگرده. با این حال سعیمونو میکنیم چون یه نیروی درونی تشویقمون میکنه به دونستن!! البته قبول دارم که من دیگه شورشو در آوردم و دارم ذات «اطلاعات» رو زیر سوال میبرم و عملا خودم راه جواب دادنو به هر سوالی از بین میبرم! چون جواب دادنش به همون اطلاعاتی نیاز داره که من حتی به وجودشون هم اعتقاد ندارم! چه برسه به درست بودن یا نادرست بودنش!! در کل هدفم از نوشتن این پست فقط این بود که خالی شم! وگرنه هیچ اعتقادی به درست بودن و احمقانه نبودنشون ندارم!!

    آخه زمین تقریبا دایره ای یکنواخت میگرده. ولی بالا و پایین که بپره اگر نوسانش به میزان قابل توجهی زیاد باشه، حتی اگرم از زمین جدا نشیم و دوباره بهش برخورد نکنیم، حداقل باید با تغییر فاز زمین ترازو وزنمونو متغیر نشون بده!!(با فرض این که زمین در راستای قطب ها بالا و پایین میره و ما روی استوا نیستیم!)!
    + باید بگم که من هییییییچ گوووونه ادعایی در زمینه ی فیزیک ندارم! هیچ وقت هم حرکت دایره ای و نوسانی رو درست ننشستم بخونم برای مدرسه!! به همین دلیل اگر توی اینایی که گفتم اشتباه خیلی داغون و مسخره ای وجود داره نخند بهم!! الآن فقط اینا رو میگم که ببینم مشکل فکرم کجاس!
    +الآن که فکر میکنم میبینم شاید مشکل اینجاست که من دارم ابعدادو زیادی برای خودم کوچیک میکنم و نسبت ها رو رعایت نمیکنم!!

    ++کلا مرسی! :) منو خیلی به فکر واداشتی!
    فک کنم هممون داریم به همین سمت میریم و شاید از اول اطلاعات اشتباه بهمون دادن!
    پاسخ:
    نگرانم جهت حرکتمون درست نباشه!! یه حسی بهم میگه دارم گم میشم! :|
    بله. همیشه احتمالش هست!
    :))
    من منظورم از "اینا" "اونا" بود :))
    ولی خب اون جوری هم میشه برداشت کرد:)
    +این اسمایلی فیس ها هم دیگه شورشو درآودرن:)
    پاسخ:
    آهاااا!! :| چقد ضایع میشه آدم وقتی از یه چیز اشتباه برای خودش نتیجه استخراج میکنه! :دی
    فکر کنم به «اونا» معمولا خود به خود ایمان میاریم! انقدر همه جا میشنویم و تکرار میکنیم که یه جورایی بدیهی به نظر میرسن و اکثرا بی چون و چرا قبولشون میکنیم!
    + خوبه که :)
  • قایق لپ کشانی
  • یاد یکی از وردهای کتاب هری پاتر افتادم :| 
    "جادوی قبلی پیش"

    ربط داره یا نه نمیدونم :دی
    پاسخ:
    بستگی داره چه جوری ببینیم قضیه رو! نمیدونم دارم به «قبلی پیش» میرم یا «بعدی پس»!! :دی
    یه سوالی پیش میاد: کی به همه این چیزها ایمان پیدا کردی؟
    :)
    پاسخ:
    :))
    جالب بود!! تا حالا فکر نکرده بودم که اینا همه شون «ایمان» جدیدن که جایگزین قبلی ها شدن!! (شاید یه قانون پایستگی ایمان هم وجود داشته باشه!!)
    نمیدونم! کلا از وقتی که یادم میاد اطمینان نداشتم به هیچ چیزی! ولی اکثر این فکرا وسط نوروز امسال به ذهنم رسید!!
    من به نشانه اعتراض حداقل 24 ساعت پام رو تو این وبلاگ نمی ذارم!!!
    ...

    ضمیمه:مگر این که کاری با درجه اهمیت 10 از 10 باشه که پیش نمیاد!

    پاسخ:
    نههه!! نریااا!! اصن 24 ساعت بدون تو این وبلاگ چه جوری دووم بیاره؟! :دی
    الآن تهدید میکنی مثلا؟! :دی
    بعد حالا 24 ساعت اعتراضت که تموم شد بیا بگو ببینم به چی اعتراض داری اصن؟!! :|
  • منا مهدیزاده
  • می دونی... میشه خیلی راجبه این قضیه ها بحث کرد...
    اینکه اختیار داریم یا نه ...
    اینکه زمین می چرخه یا نه ...
    اینکه ۲+۲ واقعن ۴ میشه یا نه ...
    سوالی که برام پیش اومده اینه که واقعن اینا اهمیت داره ؟!
    یعنی مثلن اگه زمین دور خودش نمی چرخید سر جاش بالا پایین میپرید واقعن برات فرق می کرد ؟! :دی
    پاسخ:
    بله! تا ابد میشه بحث کرد حتی!
    و خب بله! اهمیت داره! این که بدونم من واقعا دست دارم یا فقط توهم دست داشتن دارم برام مهمه! حتی شاید تو هم واقعا وجود نداشته باشی!!! این مهم نیست؟!
    ینی واقعا توقع داری این که هی از زمین جدا شم و بعد محکم کوبیده شم بهش برام فرق نداشته باشه!؟؟ ینی کلا در چنین شرایطی فکر نکنم به وجود می اومدم! یا حداقل باید مثل اون یارو توی «سیاره ی گنج» پاهام مثل سر تلمبه های دستی میچسبید به زمین که در اثر قانون لختی هی بین هوا و آسمون آواره نباشم!! فرق میکنه در هر حال!! بله!! :دی
    داشتم فکر میکردم امکان نداره اینو تو نوشته باشی، که به این نتیجه رسیدم که ممکن نیست اینو هیچ آدمی نوشته باشه!
    دارم جداً به این نتیجه میرسم که تو یه فضایی سبزی که کل ساختار بدنیت یه ماده ی ژله ای سبزه که ازش زائده های بازو مانند خارج شده!
    با بازو هات تایپ میکنی!
    ولی به هر صورت تو مسلمون نیستی.
    غیر قابل پیش بینی.
    اگه واست سواله که چرا سبزی، دلیلش اینه که فوتو سنتز میکنی.
    جلبکی جلبک!
    پاسخ:
    ینی هویتمو با یه پست لو دادم؟!
    پویا تو دیگه زیادی میدونی. این امنیت ما رو به خطر میندازه. متاسفم باید مغزتو تبخیر کنیم. یه روز وقت داری با خانواده و دوستات خدافظی کنی. بعد فرت! :دی
    + =)) خوبه راضی ام از چیزی که در موردم فکر میکنی!!
    ++ دلم برای جلبک صدا شدن تنگ شده بود!!
    +++ دقیقا کدوم قسمتش انقدر غیرآدمیزادی بود؟!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی