چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

«من آدم کندفکری هستم و پر از مقررات درونی که روی خواست های من مثل ترمز عمل میکنند» و برای معرفی خودم در وبلاگم از جملات دیگران استفاده میکنم؛ و نه از جملات خودم! که البته دروغی بیش نیست چون همین جملات آخر، جملات خودم بودند و برای معرفی خودم در وبلاگم از آن ها استفاده کردم!
+چهار جمله ی آخر کلا هجو اند و گفتم که بدانید که میدانم! ولی نمیدانم چرا نوشتمشان با این حال!

آخرین مطالب
آخرین نظرات

بربری!

سه شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۵۸ ب.ظ

یه سریا هستن که احساس ناامیدی از آینده ی مملکتو در انسان به صورت شدیدی بر می انگیزن!

 

مثلا اینایی که کلی انرژی صرف می کنن که "چ" و "جیمـ"ـشونو به گوشخراش ترین حالت ممکن تلفظ کنن!

(احتمالا به تقلید از سبک مسخره ای که یه سری رپر چند سال پیش یه مدت مد کردن!)

یا اینایی که تازه مدرسه شون تموم شده، احساس قلدری و بزرگی و اقتدار همراه خون تو وجودشون جریان داره و برای همین فک می کنن وایستادن توی صف نونوایی عاره!

یا مثلا انسان نماهایی که با یه خانوم محترم که از حقش توی صف نونوایی دفاع می کنه -و سن مادرشونو داره- طوری حرف می زنن که قابل توصیف نیست..

اینایی که به دلیل دچار بودن به توهم «خود آرنولد پنداری»، چربی های انباشه شده در جای جای بدنشونو ماهیچه ی ورزیده به حساب میارن و در جهت نمایش اندام ورزشکاریشون، مثل پنگوئن وایمیستن!

اینایی که از ته گلو با دوسشون که در فاصله ی نیم متریشونه حرف می زنن و سعی می کنن فحش ها رو از عمق بیشتری از گلو، تو کوچه و خیابون طنین انداز کنن تا نسبت به بقیه ی سخنان گرانبارشون، مردمِ بیشتری از این واژه ها بهره مند شن.

(البته واژه ی «باشگاه» رو هم از عمق خاصی از گلو و با وزن ویژه ای تلفظ میکنن این بشکه های 220 لیتری فرهنگ و ادب!)

یا کسایی که 4 تا بچه 12-13 ساله دور خودشون جمع می کنن، بهشون فحش میدن و امر و نهی می کنن و احساس رهبری و ریاست در وجودشون فوران می کنه!

 

واقعا بعد از دیدن افرادی با هر کدوم از این ویژگیا، امید آدم به فردای این سرزمین کم و کم تر میشه.

و حالا تصور کنید که من همه ی این فضایل اخلاقی رو در وجود نورانی "یک" نفر دیدم امروز!

+...و امروز مردایی رو دیدم که نه تنها از حق -هرچند کوچیک و ساده- خودشون دفاع نکردن، بلکه بعد از شنیدن توهینای وحشتناکی که به اون خانوم شد، پوزخند زدن و به گفتن «بچه های بعد از انقلابن دیگه» بسنده کردن.

++ جالب اینه که ایشون(!) برای خانوما احترام خاصی قائل بود! چون بعد از تموم شدن توهیناش به اون خانوم، با تکرار جمله ی «زن هم هست آخه؛ نمیشه چیزی بهش گفت.»، این احترام بی حد و اندازه رو نمایان می کرد! و خیلی هم به مرام و معرفت و دوستی پایبند بود و با اصرار پول چند تا دوست دیگه شو -که شعور بیشتری به خرج داده بودن و ته صف وایستاده بودن- گرفت که با نوبت خودش (البته نوبت «ما»!) برای همه شون نون بگیره! و وقتی از پله ی نونوایی بالا می رفت، زیر لب -و با تاکید روی حرف سین،- «بسم الله» می گفت..!

+++ هیچ وقت به این اندازه از وجود خدمت -واقعا مقدس!- سربازی احساس شادی و امنیت نکرده بودم! سربازی هست و وضعیت اینه! اگه نبود باید چه گلی به سر می گرفتیم!؟

++++ این فقط یه نمونه ی کوچیــک بود!

  • ۹۳/۰۳/۱۳
  • >,,l:l ..

نظرات (۱۱)

اینکه هر سخن گرانباری دلش خواسه گفته و در پایان برای نشون دادن فرهنگ بی حد و حصرش به گفتن جمله «زن هم هست آخه؛ نمیشه چیزی بهش گفت.» بسنده کرده نمادی از یه ظاهر متمدن بوده!
هرچند ما به درون بیشعورش پی بردیم!
پاسخ:
آو! درسته درسته!
کلا موجودات منزجر کننده ای هستن این آدمای به ظاهر متمدن!!!

پاسخ:
این کجای ظاهرش متمدن بود صبا؟!!
ولی منزجر کننده رو کاملا موافقم!
  • آیدین همتی
  • محسن عروجی!!
    کیانا دریاب =))
    پاسخ:
    =))
    اتفاقا وقتی دیدمش، فهمیدم این که تو پاکش کردی چقد کار عادی ای بوده!!
    ولی دیگه بعد از این که به تو گفتم چرا پاکش کردی، روم نشد خودم حدفش کنم! :دی
  • محسن عروجی
  • جالب بود
    پاسخ:
    مرسی!
  • آیدین همتی
  • در مورد لینک: بزودی همه با هم لینک می‌شن و بخش پیوندها و  آپدیت‌ها ادغام میشه.
    پاسخ:
    چه عملیات پیچیده ای! :O
  • آیدین همتی
  • اِ؟ نقش اضافه بود!؟ می‌گم چرا اینقد درگیرشم!!
    پاسخ:
    معلوم بود چه مشقتی برای نوشتنش کشیدی!
    ۱.لطفا یکیش رو حذف نمایید!!!
    ۲.اسم اینا رو که نمی‌شه مرد گذاشت!!!
    پاسخ:
    2- بله خب! بدون شک! ولی شما میتونی واژه ی دیگه ای پیشنهاد کنی؟!
    خانم اجازه!!!
    میشه سفارش یه مطلب آرامش بخش بدیم؟؟؟؟
    احساس سرگیجه میکنم!!!
    یه مطلب در مورد سوریه هم بنوبیسی دیگه تکمیله!!!
    پاسخ:
    چرا که نه؟! پست اول فک کنم آرامش بخش ترین پست وبلاگ باشه! شما میتونی اون صفحه رو باز کنی بهش خیره شی!! :دی
    :)) سوریه به فکرم نرسیده بود چرااا؟!
  • کمند سلیمانی
  • بنده اگه در اون مکان حضور داشتم الان 4تا استخونى براى من نمى موند و هىچ گونه دندونى براى اون فرد :|
    چقدر بى فرهنگ؟؟؟آخه چقدر؟؟؟سن و سالم ک حالىشون نىست به سلامتى!!!!!!
    آىدىن :| 
    کىانا جان اىن وبلاگتو دىگه لىنک مى کنم :دى 
    پاسخ:
    کمند حیف اون چهار تا استخون و آبرویی که اون فرد بعدش با همون ادبیات مخصوص خودش ازت می برد نیست؟!
    من شک دارم چیزی حالیشون باشه کلا :|
    من هیچ تضمینی نمیکنم که این وبلاگ مشمول اتصالی های روحی روانی من نشه ها! خود دانی!
  • آیدین همتی
  • بنده به عنوان یه پسر تقریبا عادی‌ـه این مملکت هیچ سخنی ندارم!
    فقط باید بگم واسه چنین افرادی متاسفم :(
    جدیداً خیلی اصرار دارین که تو پستاتون اعصاب آدمو خورد کنید! :|
    پاسخ:
    پسر تقریبا عادیِ این مملکت! نقش اضافه!!
    من دیگه حالم از تاسف گذشته! حتی تو راه خونه با خودم فک می کردم چی میشد این یکی از اون 5 نفر بود؟! (البته الآن میدونم که فکر بی رحمانه ایه!)
    خب شما هم در نظر داشته باش که این پستای اعصاب خورد کن من، از حوادثی سرچشمه میگیره که اعصاب خورد کنن! من که نمیتونم ذات ماجرا رو عوض کنم!!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی