چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

«من آدم کندفکری هستم و پر از مقررات درونی که روی خواست های من مثل ترمز عمل میکنند» و برای معرفی خودم در وبلاگم از جملات دیگران استفاده میکنم؛ و نه از جملات خودم! که البته دروغی بیش نیست چون همین جملات آخر، جملات خودم بودند و برای معرفی خودم در وبلاگم از آن ها استفاده کردم!
+چهار جمله ی آخر کلا هجو اند و گفتم که بدانید که میدانم! ولی نمیدانم چرا نوشتمشان با این حال!

آخرین مطالب
آخرین نظرات

دو ماه عسل!

چهارشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۰۳ ب.ظ

دو ماهیست که بنا به دلایلی در خانه‌ی مادربزرگ عزیزم به‌سر‌ می‌بریم و ایشان از هیچ تلاشی برای ایجاد شادی و ساختن یک زندگی اشرافی برای ما فروگذار نمی‌کنند. به چند مورد از تدابیری که این عزیزتر از جان برای افزون شدن این شادی اندیشیده‌اند در ادامه اشاره می‌کنم.

 

هر صبح، نان داغ و تازه

مکالمات ما هر شب قبل از خواب:

- مگه تو فریزر نون ندارین؟ ما همونو می‌خوریم به خدا.

- نون فریزی که نمی‌چسبه. هر وقت رفتین خونه ی خودتون هر نونی خواستین بخورین. تا وقتی اینجایین من نمی‌ذارم نون فریزری از گلوتون بره پایین.

نتیجه: من هر بامداد پس از گشودن چشمانم خود را در صف نان بربری می‌یابم و مرد نانوا که دیگر با من بسیار ندار شده، دستش را به نشانه ی سلام بالا می‌برد: «دیر اومدی امروز؟!»

نکته: این مرحله ممکن است در ساعات مختلف شبانه‌روز بسته به هوس خانواده‌ی گرامی دو تا سه بار با انواع مختلف نان تکرار گردد. با این تفاوت که معمولا در مراحل بعدی این عمل با هوشیاری بالاتر، چشمانی باز، به طور نامحسوسی تر و بغضی در گلو انجام می‌گیرد.

 

سرو سیب زمینی سرخ کرده با هر وعده‌ی غذا

مادربزرگ مهربانم به علایق من توجه فوق‌العاده‌ای دارد؛ از عشق بی‌پایان من به سیب زمینی سرخ‌کرده آگاه است و گونی‌گونی سیب زمینی می‌خرد و انبار می‌کند مبادا یک وعده را بدون سیب زمینی سرخ‌کرده سر کنیم.

نتیجه: تاکنون خواندن هژده رمان را پای گاز به پایان رسانده‌ام و با رکورد پوست کندن و خرد کردن سیب زمینی با سرعت 43ppm* نامم در گینس به ثبت رسید.

* potato per minute

 

تنوع و گوناگونی غذا

با ذکر خاطره‌ای شیرین به شرح این مورد می‌پردازم:

۱۲ ظهر

[سرگردانی چند شتر در بزرگراه های تهران رفت‌و‌آمد را مختل کرده و ده‌ها نفر به دلیل گزش مار و عقرب و بارش شدید آتش از آسمان، به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند. سازمان هواشناسی با پیش‌بینی طوفان شن از مردم خواست مواظب بوته‌های خار سرگردان در سطح شهر باشند. احتمال می‌رود لکه‌های گلبهی عجیبی که به‌تازگی بر در‌ و دیوار و کف خیابان‌های شهر ظاهر شده، بقایای مردم و حیوانات ذوب شده در اثر گرمای شدید هوا باشد. سازمان ثبت‌احوال کشور با توجه به کمبود گور در گورستان‌ها از این روش مرگ استقبال ویژه‌ای کرد و به پاس نوآوری و خلاقیت این همشهریان از دست رفته در امر مردن‌ و در جهت تشویق دیگر هموطنان به گزینش روشی مشابه، به خانواده‌های این عزیزان مرحوم هدایای ارزنده‌ای اهدا نمود.]

- کیانا جان همبرگر دوس داری عزیزم؟

-آره شما هر چی غیر از کوکو بپزی من می‌خورم!

-خوبه پس. گفتم امروز همبرگر درست کنم دیگه غذای تکراری نخورین این چند وقتی که اینجایین.

- مرسی :)

- پس بی زحمت پاشو برو چند تا نون همبرگر بخر بیار. از اون بقالی سر کوچه نگیر نوناش تازه نیست. آدرس یه نون فانتزی میدم برو از اون بگیر. اون دوره یکم ولی عوضش نوناش تازه‌ست خوبه! :))

نتیجه: ویژه برنامه‌ی ماه عسل‌ به مناسبت عید فطر، با حضور من! در این برنامه به شرح و سپس نقد و بررسی این مسایل می‌پردازیم:

وقایع آن روز و رشد ناگهانی کاکتوس پرآبی ازمیان آسفالت های ترک خورده‌ی مسیر بی‌انتهای نان فروشی که مرا از کمبود شدید آب بدن و مرگ قطعی نجات داد و تاثیر این واقعه بر نزدیک‌تر شدن من به خدا و در نتیجه‌ی آن سرازیر شدن الطاف و رحمات بی‌پایانش که از آن روز زندگی مرا غرق در شادی و سعادت کرده است؛ از پر برکت شدن سفره و پر رونق شدن کسب و کار گرفته تا درمان ناگهانی و خود به خودی حساسیت های پوستی‌ و سربالا شدن تدریجی دماغم و چاق شدن دیگر دختران فامیل به میزان ۱۰ کیلوگرم برای هر نفر! بالاتر از همه پیدایش صف‌های بلند خواستگار پشت در خانه که خود رحمت خالص الهی است و یک دانه‌اش هم غنیمت است گویا با توجه به بیانات جناب دکتر احسان علیخانی، جامعه‌شناس سرشناس و مشاور خانواده، در مورد قحطی شوهری که امروزه گریبان جامعه را گرفته. * :|

 

+ این نوشته تنها به دلیل کمبود پست ناشی از کوری ذوق ادبی نگارنده و محض خالی نبودن عریضه در اینجا قرار گرفته و نگارنده شکی ندارد که موارد ذکر شده جزء ناچیزی از وظایف و مسئولیت‌های اوست و چیزی از لطف و مهربانی خالصانه ی مادربزرگ عزیزش -به هیچ وجه- کم نمی‌کند! :)

 

* دختر‌های بدبخت و فلاکت‌زده‌ای که خداوند از آنان روی گردانده و بی‌شوهر مانده‌اند و چاره‌ای جز عشق‌و‌حالِ هر روزه با دوستان خود و کسب مدارج بالای علمی و اعمال بیهوده ای از این دست ندارند، این برنامه را از دست ندهند. باشد که با انجام اعمال مشابه و نزدیک‌تر شدن به حق تعالی، خداوند بخشاینده درهای رحمت خود را به روی آنان بگشاید و ایشان را از لذت بی‌همتای پختن قورمه‌سبزی و اتو کردن لباس شوهر و خلاصه خدمت‌گزاری به این نصفه ی مقدس و کمیاب جمعیت بهره‌مند سازد. الهی آمین. :|

نظرات (۲۳)

Per Edman!Var snäll och läs den länk jag gav och jämför med den vi fick av Cecilia.Att heja på den som startar peoernangrspp kallas mobbing och är inte tillåtet i det här landet!
پاسخ:
به من گفت گاو :|
  • وقایع نگار
  • وای :)))))) چقدر خوب مینویسی =))
    عالی بود :)) 
    پاسخ:
    لطف داری :)
    مرسی :)
  • قــایــق لُـپ‌کـِـشانى
  • من تا حالا نون نخریدم :)))
    پاسخ:
    ینی این پست یه من نشون داد که یا من خیلی بدبختم؛ یا هم سن و سالام خیلی خوشبختن!!
    من نونوایی رفتم ولی مثل تو Expert نیستم
    به هرحال 
    :))))
    +الکی مثلا من اینجوری دسته بندی میکنم نوشته هامو
    ++:))
    پاسخ:
    باز همین که رفتی خیلی باعث دلگرمی منه!! اصن انگیزه‌ی زندگی میده بهم!! اشک تو چشام حلقه زده الآن!
    خیلیم عالییی مامان بزرگتم عالییییی
    واااای من درکت نمی کنم 😂😂😂
    من اصولا ی بار نون خریدم تا برسم خمیر شد دیگه از اون به بعد فقط ماست می خرم!!!
    پاسخ:
    =)) ماست!!
    +ینی یکی پیدا نمیشه درک کنه منو؟! یکی نیست حداقل چار بار تو زندگیش رفته باشه نونوایی؟! عجب!!
    +اتفاقا باید بگم که اون شکلکه هم باید در حال خندیدن باشه ولی در کمال ناباوری میبینم که اونم اگر به لطف گوشیم گریه شده باشه باز جواب میده :| میکست فیلینگز واقعا!!
    حس خوبی داد بهم در کل. الان هوس سیب زمینی سرخ شده کردم و همینطور نون داغ :| تا چند دقیقه پیش فکر میکردم بی پستی وقتی یه عالمه دغدغه فکری و کمبود وقت داشته باشی خیلی خوبه ولی بعد فهمیدم خودش میتونه تبدیل به یه دغدغه بشه :|
    پاسخ:
    میخوای برم بخرم؟! :|
    میتووونه؟! میتوووونه؟! خب هست دیگه! شک و تردیدش چیه دیگه خواهر من ؟! :)
    +اینم قراره لبخند باشه! ولی حالا اگرم نشد اشکال نداره! گریه هم جواب میده!!
    مهر شما قابل خودتو نداره.چشم
    امیدوارم به همون باحالی که فکر میکنی باشم.اینی که همه رو قسمت آخر حرفت درمورد آیدین توافق داریم اتفاقیه؟؟؟من که فکر نمیکنم
    پاسخ:
    هستی هستی! :)
    نیست نیست! :دی
    +الآن اون شکلک آخر خط اول باید لبخند باشه! دیگه اگه نیست تقصیر گوشیمه :|
  • منا مهدیزاده
  • عههه... سید اینجا چیکار می کنه ؟! :))
    من TA به این خوبی... جفت نیمه هامم روشنه...! والا! :{
    پاسخ:
    گفتی سید؛ فک کردم محمد موسوی اومده وبلاگم! :دی
    :)) شما که اصن شکی در تمام روشن بودنت نیست! من روزگار خودمو گفتم که هر دو نصفش تاریکه! بله!
    انتظارات بالا بود فقط مهر تایید کوبوندی روش!
    ببین این یه امتحانه الهیه تو نباید از سیب زَمَنی دست بکشی...نبایـــــد
    راست میگی انصافا کوکو چش نیست
    واقعا منتظر آدرس وبلاگ بودی؟
    پاسخ:
    میشه پس بگیرم مهرمو؟!
    تو منو به خودم آوردی. خدایا من داشتم چی کار میکردم؟ سیب زَمَنی منو ببخش... بخش.. بخش.. خش.. ش .. (اکو مثلا! دیگه با کمبود امکانات کنار بیاین لطفا!)
    بله واقعا نیست!
    آره خب میدونی تقریبا همه ی کسایی که تا حالا از بین دوستای آیدین باهاشون آشنا شدم خیلی آدمای خوب و باحالین!! تنها کسی که در این میان مشکل داره خود آیدینه!! :دی

    وااااااااااااااااااااای کیانا از دست توووو یعنی از خط اولش خندیدمممممم تا اخر عالی بودددددددددددد

    کزتی شدی برای خودت :))))))))))  

    :))))))))))))))))))))))وای هنوز خندم بند نیومده 


    :)))))))))))))))))))))))))))9
    پاسخ:
    اصن قربونت برم من! :دی
    به کوزت میگفتن سه بار در روز بره نون بخره؟! نمیگفتن که! اصن باید یه داستان مخصوص خودم بنویسن برام!! تا حالا مورد مشابهی نبوده تو تاریخ!!
    + :)   :)    :)
    مگه کوکو چشه؟
    پاسخ:
    کوکو چش نیست!؟ والا!!
    + ااا من چقد برای این لحظه صب کردم!! آدرس وبلاگ!!
    نظر به اینکه الان این نوشته از سر بی پستی بود به شدت منتظر "پست"هات هستم
    عشق است سیب زَمَنی سرخ کرده!!!
    پاسخ:
    حالا شما میخوای انتظاراتتو خیلی بالا نبر! ما یه چیزی گفتیم! :دی
    عشق بود سیب زَمَنی سرخ کرده! الآن با عذاب الهی فرقی نداره برا من :|
    :)
    ...
    پاسخ:
    :)
    ؟!؟
    1.تحلیل هایی که برگرفته از تجربیات شماست دلنواز تر است.
    2. نه این که الان به اشتراک نمیذارین؟
    3. ...
    پاسخ:
    علی آدرس های بیان تموم شد!! رحم کن!! :))
    بعد از از بین رفتن کوری نوشت: ااا بیان نیست! :دی
    نیمه ی تاریک شخصیت یک "TA" ...:)
    راستی سلام :)
    پاسخ:
    =))) نیمه ی روشنی هم آیا وجود داره اصن؟!
    سلام :)
    :)
    خوبه!
    تجربیاتتان را به اشتراک بگذارید!!!
    (با کیانا جان و پویا خان نیستم.)
    پاسخ:
    چرا ما نه؟!
  • منا مهدیزاده
  • میدونی از مزایای داداش کوچیکتر داشتن اینه که از یه سنی به بعد من دیگه لازم نیست که برم نون و خوراکی و اینا بخرم :)))
    ولی خب دیگه بشور بساب پخت و پز اینا میفته گردنم :))) ولی خب بازم بهتر از بیرون رفتنه...! والا :)))

    پاسخ:
    بدبختانه اینی میگی از مزایای خواهر کوچیکتر بودن هم هست! و من خواهر کوچیکتره ام! :|
    بستگی داره به شرایط! من معمولا بیرون رفتنو ترجیح میدم!
  • سُر. واو. شین
  • من به عنوان یه پسر 18 ساله تا الان نه تنها تو صف نونوایی نرفتم، بلکه حتی نون آماده هم نخریدم :)) فک نکنم بتونم درکت کنم کلا :D 
    پاسخ:
    :|
    بعد چهار سال متوالی به ما از عدل الهی گفتن تو کتابای دینی!! :|
    الان دارم خجالت میکشم.
    ولی آره من همون چرت و پرتارو میگم که باحال بود.
    نوشته های اینجات قبول دارم که خیلی خوب تر بود، ولی چون اونا خیلی قدیمی بودن، منو یاد وقتی میندازن که خودم در اون شرایط بودم، دو سه سال پیش خودمو یادم میاره. یه حس خوبیه.!
    پاسخ:
    خوبه!‌ ادامه بده!!
    آها از اون نظر!
    خوبه که فقط من دچار سکِ زندگی نشدم، همه شدن.
    اون احسان علی خانی رو هستم.
    بعد اینکه نگران نباش اصلن باز این پست قابل قبول بود با اینکه از سر بی پستی بود، ولی من که دیگه واویلا هستم به عبارتی، دو روز در میان مینویسم و همش هم چرت و پرت.
    پاسخ:
    آره. فک کنم دارن قبل کنکورو تلافی میکنن! بهشون فشار اومده چند وقت کاری به کارمون نداشتن :|
    خوبه خوبه!
    بعد میگم مشکل داری میای یه خروار نظر با لحن خشونت آمیز واسه من میذاری!!   پست گذاشتن دو روز در میون  واویلاست؟! بعد اصن کی گفته چرت و پرت بده؟! تو داری به سه سال فعالیت وبلاگی من تو فور اوری وان توهین میکنی؟!! خجالت بکش برادر من! خجالت بکش!!
    چه رنجی می کشی:))) من که میرم خونه ی مامان بزرگم اینا، سخت ترین بخشش وقتیه که همه هی یک بند باهام حرف میزنن و خستم میکنن، در بقیه ی قسمت ها مثل پرنسس رفتار میشه باهام ( البته چند سال پیش دیگه خیلی توقعم ازشون رفته بود بالا، میخواستم یه ترفندی رو اجرا کنم که از خاطرات یکی از بزرگان فامیلمون شنیده بودم ؛ سر سفره شروع کردم به الکی سرفه کردن که برن برام آب بیارن، منتها خیلی کند وارد عمل شدن دیگه نای و مری ـم یکی شده بود تازه فهمیدن باید آب بیارن. درس گرفتم دیگه.)

    + فک کنم این دفعه خودت به طور مستقیم بری بگی اجازه بدین من تموم وعده های غذایی و خوراکی ها رو تأمین کنم، دیگه مادربزرگت سعی نمی کنن به طور غیرمستقیم این مطلب رو جا بندازن.

    + اون قسمتی که احسان علیخانی حرف کمبود شوهر رو زد توی برنامه، دخترخاله م برام تعریفش کرد. فقط همش فکر میکنم هیچ دختر غیرتمندی اونجا نبود پاشه بره بزنه تو دهنش؟
    پاسخ:
    اصن تا نکشی درک نمیکنی! الآن همین :))) هم که گذاشتی شاهدی بر همین حرف منه!! ( الآنم مامان بزرگم اعلام کرد که باید برم نون بخرم اتفاقا :| )
    اون مشکل وقتی پیش میاد که بابابزرگم نشسته باشه تو اتاقی که من توشم! ینی باید هر کاری میکنم تعطیل کنم باهاش حرف بزنم وگرنه ناراحت میشه! یه روزگاری با منم مث پرنسس رفتار میشد ولی الآن که بهش فکر میکنم انگار قرن ها پیش بوده!!‌سخت باور میکنم اصن اون گذشته رو! (خوبه خوشال شدم گفتی اینو! تحمل این همه تبعیض و بی عدالتی رو نداشتم! :دی)

    + :)) فکر خوبیه!‌ فکر خوبیه! حداقل تکلیفمو میدونم!!
    ++ منم از دوستان و آشنایان و جوک ها و پیام های تلگرام فهمیدم!
     الآن یه سری دختر به دلیل توهین به آقا احسانشون نیان نزنن تو دهن ما شانس آوردیم!‌ اونی که تو میگی پیش‌کش!! :))
    در مورد این پست
    wow!
    and
    no wow!
    ایکاش همش یکدست با کیفیت بود ! 
    آخراش افت محسوس بود
    شایدم وسطاش عروج چشم گیر بود!
    احسنت و کمی احسنت
    اما لازم به ذکر است
    خداوند همه مادربزرگ ها را زنده نگه دارد و بیامرزد.
    و 
    این تمرینات را جدی بگیر شاید بعدا به کار آید!
    تاسیس رستوران - پخش پیتزا - یا ... یا قاتل غیر محسوس
    پاسخ:
    انقد دوس دارم انقد رک نظرشونو بگن همه!
    خودمم راضی نیستم در کل!‌ ولی اون قضیه ی احسان علیخانی مونده بود تو دلم اصن! :|
    آمین! :)
    =)) چه دید مثبتی!
    احسنت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی