چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

چگالش!

جریان خواهم یافت... :)

«من آدم کندفکری هستم و پر از مقررات درونی که روی خواست های من مثل ترمز عمل میکنند» و برای معرفی خودم در وبلاگم از جملات دیگران استفاده میکنم؛ و نه از جملات خودم! که البته دروغی بیش نیست چون همین جملات آخر، جملات خودم بودند و برای معرفی خودم در وبلاگم از آن ها استفاده کردم!
+چهار جمله ی آخر کلا هجو اند و گفتم که بدانید که میدانم! ولی نمیدانم چرا نوشتمشان با این حال!

آخرین مطالب
آخرین نظرات

۳ مطلب با موضوع «فرفره-بادبادک-کاغذ رنگی!» ثبت شده است

دختر بودن خوب است.

یک روز تمام، بودنت را تبریک می‌گویند و همه جا پر می‌شود از نوشته‌هایی در ستایش لطافت و ظرافت دخترانه.

 

اما دختر بودن سخت است.

هر قدر هم که لطیف باشی و ظریف باشی و «دختر» باشی، گاهی

عصبانی می‌شوی؛ پیشانی ات چین می‌خورد؛

لاک ناخن‌هایت می‌رود؛

کتانی‌هایت خاکی می‌شوند؛

موهایت در هوا پریشان می‌ماند؛

ابروهایت پُر می‌شود؛

و تو می‌مانی و یک دنیا انتظار بیجا و پیام‌هایی که تک تکشان بودن چیزی را به تو تبریک می‌گویند که نیستی! از دختران بتی می سازند که بودنش سخت است. سخت است همیشه زیبا بودن و لبخند زدن و خوب بودن.

 

دختر بودن خوب است.

به شرطی که یادشان نرود همان قدر که لطیفی، باهوشی.

که بیشتر از لباس صورتی ات، عاشق کتاب هایت هستی.

که بیشتر از زمانی که برای لاک زدن و آرایش کردن می‌گذرانی، زمان می‌گذاری برای فکر کردن!

که تو هم حق داری گاهی عصبانی شوی، داد برنی، به زمین و زمان فحش دهی!

دختر بودن خوب است؛ به شرطی که محکوم نشوی به زیبایی.

به شرطی که حق داشته باشی در کنار دختر بودن، انسان باشی! (کاستی داشته باشی. گاهی بدتیپ باشی!! گَنده دماغ باشی؛ بدجنس باشی؛ غز بزنی!)

 

+ویرایش شد. به امید رفع ابهام ها و ایهام ها.

  • >,,l:l ..

اصن نمی خواستم امتحان بگیرما! ولی انقد بوی ماه مدرسه پیچیده تو هوا، آدم هوس امتحان بگیره اصن!

**

خب دیگه بسه بزن و بکوب(!)!! کتابا بسته؛ کیفا وسط! سرا رو برگه ی خودتون باشه!

1- راسکولنیکف که بود و چه کرد؟ (با توضیح کامل)

2- با توجه به کتاب جنایت و مکافات، جاهای خالی را پر کنید:

الف) .... بود.

ب) ... را ... .

پ) ... .

3- سه مورد از نتایج اخلاقی و هشت مورد از آرایه های ادبی داستان* زیر را بنویسید.

* اثری عمیق از کیانا، هشت ساله از تهران

+ اینایی که اصن چیزی به اسم نقش نمای اضافه براشون تعریف نشده، زیاد روی اثر بالا تمرکز نکنن. سنگینه! این افرادو به جاش به دیدن اثر کیانا، هفت ساله از تهران دعوت می کنم!

ــِـ ها رو دیدین؟! خجالت کشیدین؟! خوبه! حالا برین وایسین گوشه ی کلاس؛ دستا پاها کلا هوا!

** این آهنگ(؟!) منو یاد صُبای اول مهرِ گذشته های دووور میندازه! وقتی که با مانتوی نو و با دقت اتو شده و کفش های نو و تمیزی که برای اولین و آخرین بار اجازه داشتم باهاشون روی فرش راه برم، با ذوقِ دیدن دوستا و تراشیدن مداد رنگیای نو، در حال صبونه خوردن می نشستم گزارش های شبکه ی خبرو از باز شدن مدرسه ها می دیدم!

بر خلاف همه ی آدما و شِعرا و سرودایی که سعی میکنن اومدنِ مهرو به شکل احمقانه ای خیلی خجسته و میمون و مبارک جلوه بدن، از این آهنگ خوشم میاد!

++ اگه 4 سال پیش می شنیدم کسی از شروع مهر انقد با بی مهری حرف میزنه، به گوشام شک می کردم.

  • >,,l:l ..

این نوشته هیچ تعهدی در قبال سرگرم کردن هیچ قشری از ملت با هر گونه علایق و سلایقی نمی پذیرد!

و نه حتی در قبال هدر نرفتن وقت و انرژی خوانندگان!

چند دقیقه پیش -بعد از سه سال- برای دومین بار خوندن بابا لنگ درازو تموم کردم و احساس می کنم اولین باری که خوندمش چقد بی احساس بودم که ازش خوشم نیومد! و چقد بی رحمانه با آن شرلی مقایسه ش کرده بودم! در حالی که هر دوشون فوق العاده خوبن و بی نهایت متفاوت!

با این حال وقتی می خواستم بذارمش توی قفسه پیش بقیه ی کتابا، نتونستم بذارمش کنار آن شرلی! چون احساس میکنم به یه دنیا تعلق ندارن! دوس ندارم به این فک کنم که اگه آنه و جودی در یه بخش یکسان از فضا-زمان کنار هم دیگه قرار بگیرن، چه جوری رفتار می کنن و چه احساسی نسبت به هم دارن! دوست ندارم لبخندای قشنگ و نگاهای پر از سرزندگیشونو با هم مقایسه کنم!

احساس گیج کننده و حتی عذاب آوریه که آدم دو چیزو از دو دنیای متفاوت دوست داشته باشه!

+ این نوشته جاش اینجا نیست! باید توی دفتر آبیم، فقط برای خودم نوشته می شد! ولی بنا بر دلایل نامشخص درونی اینجا نوشتمش! شاید به خاطر این که هوس کردم به کسی نامه بنویسم و بدون توجه به این که چقد موضوع نوشته م برای طرف مقابل خسته کننده یا مسخره ست، هر چیزی رو که اتفاق میفته براش تعریف کنم! و البته اینجا نوشتنش می تونه قدمی باشه در راه چرت نویسی بدون خود سانسوری که قبلا تصمیمشو گرفته بودم!

++ امیدوارم چند ساعت بعد بابت نوشتن این چرت و پرتا اونم در یک مکان عمومی، به خودم فحش ندم و به پاک کردنش اکتفا کنم!

  • >,,l:l ..